🌼گل نازم🌼
تاريخ : دوشنبه 31 / 1 / 1394 | نویسنده : زری
بازدید : مرتبه

 

 




موضوع :
تاريخ : 15 / 5 / 1396 | نویسنده : زری
بازدید : 7 مرتبه

 


امروزتولدنازنینه ،یکی ازبادکنکاش ترکیدوبایکی ازتکه هاش این فیل بامزه روکشید
96.5.15

 




موضوع : روزهای ۹۶
تاريخ : دوشنبه 12 / 4 / 1396 | نویسنده : زری
بازدید : 5 مرتبه

به نام خداوندرنگین کمان
باکارقشنگی که نی نی وبلاگ دراختیارمون گذاشته،به امیدخداپست های جدیدی خواهم گذاشت.

مدتی بودکه دوست داشتی یه پرنده داشته باشی ومن مخالفت میکردم تااینکه یه روزتوبالکن ،سروکله ی دوتاقمری پیداشد،داشتن سعی میکردن که لونه درست کنن،حدس زدم که میخوان تخم بزارن،منم ازفرصت استفاده کردم ویه سبدرودیواربالکن واسشون گذاشتم،چندروزیومشغول لونه درست کردن داخل سبدبودن،بعدش هم قمری ماده شروع به نشستنهای طولانی کردکه متوجه اولین تخم شدم،بعدازیه روزدومین تخم روهم گذاشت وبعدازبیست روز،جوجه هاازتخم بیرون اومدن،ومن وتوهم نظاره گرتمام حرکات پرنده هابودیم.
چقدخدادوسِت داره نازنینم
آخه این قمریا توبالکن اتاقت لونه درست کردن

 

 


مامان قمریه،وقتی میخواستم عکس بگیرم عصبانی شد


جوجه های یه روزه



موضوع : روزهای ۹۶, چهارونیم تاپنج سالگی
تاريخ : شنبه 4 / 2 / 1395 | نویسنده : زری
بازدید : 53 مرتبه

به نام خداوندرنگین کمون

برای خریدبه مغازه ای رفته بودیم که بیرون مغازه یه قفس مرغ عشق بود،خیلی هم سروصدامیکردن وآوازمیخوندن،بعدچندلحظه به من گفتی،

مامان جون درگوشتوبیار،من هم این کاروکردم وگفتم جانم

گفتی،بیایواشکی درقفسوبازکنیم ،پرنده هاروآزادکنیم

پرسیدم واسه چی این کاروکنیم

گفتی،واسه اینکه برن پروازکنن،بازی کنن،غذابخورن

فدای دل کوچیکت بشم دخترگلم😚😚

 




موضوع : روزهای95, سه ونیم تاچهارسالگی
تاريخ : جمعه 3 / 2 / 1395 | نویسنده : زری
بازدید : 40 مرتبه

به نام خداوندرنگین کمون

بعدپایان بازی وباخت تیم موردعلاقه ی باباجون(استقلال)،دیدیم که ازاتاقت ،پرچم ایران بدست اومدی بیرون وپرچموتکون میدی وبه لاتین میگیhooray hooray

اگه تیم باباجون میبردچیکارمیکردی؟




موضوع : روزهای95, سه ونیم تاچهارسالگی
تاريخ : يکشنبه 15 / 1 / 1395 | نویسنده : زری
بازدید : 74 مرتبه

به نام خداوندرنگین کمان

اولین پست سال1395

داشتم به گلها آب میدادم وباهاشون حرف میزدم،اومدی وبهم گفتی:

مامان جون منم گل تو،بهم آب میدی؟

الهی من فدات شم گل خوشزبونم😙😙😙




موضوع : روزهای95, سه ونیم تاچهارسالگی
تاريخ : چهارشنبه 23 / 10 / 1394 | نویسنده : زری
بازدید : 169 مرتبه

به نام خداوندرنگین کمان

درحال بازی بودی ،یدفعه بازیوول کردی واومدی پیشم وگفتی:

من چَش میخوام ،من چَش میخوام

باخودم گفتم خدایااین دیگه چیه،گفتم مامان جون بیشترتوضیح بده،من متوجه نمیشمسوال

گفتی ،چَش دیگه چَش میخوام

برای اینکه بفهمم اینی که میگی خوردنیه یااسباب بازی،پرسیدم آخه چَش رومیخوای چیکارکنی؟

گفتی ،خوب میخوام بخورم

من که کاملاگیج شده بودم ،وداشتم فکرمیکردم توخوردنیایه چیزی شبیه کلمه ی چَش پیداکنم ،خودت گفتی،آهافهمیدم،همونی که شبیه ماسته ،سفیده،خوشمزست،بالاخره دوزاریم افتاد،وگفتم آهاکشک میخوای،گفتی بله دیگه کشک،گفتم ،خوب شماکه بلدی تلفظش کنی چرامیگی چَش؟لبخند

 

 




موضوع : سه سالگی تاسه ونیم سالگی, روزهای ۹۴
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 23 نفر
بازدید هفته قبل : 171 نفر
كل بازديدها : 62272 نفر